(( تبلیغات ویژه ))

    تبلیغات

    تبلیغات

نویسندگان
امکانات وبلاگ
تبلیغات 15

تبلیغات

تبلیغات

تبلیغات

تبلیغات

تبلیغات

تبلیغات

تبلیغات

تبلیغات

تبلیغات

تبلیغات

تبلیغات

مطالب جدید سایت
آمار و اطلاعات
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب ارسال شده: عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

رهبر معظم انقلاب در پیامی، وظیفه‌ تجهیز همگان برای مقابله با دشمن در میدان‌های گوناگون جنگ نرم و سخت را یکی از وظایف رؤسای کشورهای اسلامی و نخبگان سیاسی و دینی دانستند.

پیام رهبر معظم انقلاب به حجاج بیت الله الحرامبه گزارش وبلاگ امیرمهدی غلامی  به مناسبت فرارسیدن موسم حج ابراهیمی، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر انقلاب اسلامی پیام مهمی خطاب به حجاج بیت‌الله الحرام صادر نمودند.

متن این پیام که صبح امروز (پنجشنبه) از سوی حجت‌الاسلام والمسلمین قاضی‌عسکر نماینده‌ی ولیّ فقیه و سرپرست زائران ایرانی در مراسم برائت از مشرکان در صحرای عرفات قرائت شد به شرح زیر است:

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم
و الحمدلله ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام علی سیّدنا محمّد خاتم النّبیّین و آله الطّاهرین و صحبه المنتجبین.

خدای بزرگ را سپاس می‌گویم که امسال نیز سعادت حج‌گزاری را به خیل انبوه مؤمنان از سراسر جهان عطا فرمود تا از این سرچشمه‌ گوارا و فیّاض برخوردار شوند و در روزها و شب‌هایی که ساعات مغتنم و مبارکش، همچون اکسیری معجزه‌گر می‌تواند دلها را منقلب و جانها را پاکیزه و مزیّن سازد، در مجاورت خانه‌ با عظمت خداوند و مواقیتِ عبادت و خشوع و ذکر و تقرّب باشند.

حج، عبادتی پُر راز و رمز، و بیت شریف، جایگاهی سرشار از برکات الهی و مظهر آیات و بیّنات حضرت حق متعال است. حج می‌تواند بنده‌ مؤمن و اهل خشوع و تدبّر را به مقامات معنوی نائل سازد و از او انسانی والا و نورانی بسازد؛ همچنان‌که می‌تواند از او عنصری بابصیرت و شجاع و اهل اقدام و مجاهدت پدید آورد. هر دو سوی معنوی و سیاسی و فردی و اجتماعی در این فریضه‌ بی‌نظیر، بسی برجسته و نمایان است و جامعه‌ مسلمان، امروز به هر دو جنبه بسی نیازمند.

از سویی، جادوی مادّی‌گرایی، با بهره‌گیری از ابزارهای پیشرفته، در حال اغواگری و تباه‌سازی است، و از سویی سیاست‌های نظام سلطه در کارِ فتنه‌انگیزی و آتش‌افروزی میان مسلمانان و تبدیل کشورهای اسلامی به دوزخ ناامنی و اختلاف است. حج می‌تواند داروی شفابخش این هر دو ابتلای عظیم امّت اسلامی باشد؛ هم دلها را از زنگارها پاک و به نور تقوا و معرفت منوّر سازد، و هم چشم‌ها را بر روی واقعیّت‌های تلخ دنیای اسلام باز کند و عزم‌ها را برای مقابله با آن راسخ و گام‌ها را استوار و دست‌ها و ذهن‌ها را آماده‌ به‌کار نماید.

امروز دنیای اسلام دچار ناامنی است؛ ناامنی اخلاقی و معنوی، و ناامنی سیاسی. عامل عمده، غفلت ما و هجوم بی‌رحمانه‌ دشمنان است. ما در برابر هجوم دشمن نابکار به وظیفه‌ دینی و عقلی خود عمل نکردیم؛ هم «اَشِّدآءُ عَلَی الکُفّار» را از یاد بردیم، و هم «رُحَمآءُ بَینَهُم»(۱) را. نتیجه آن است که دشمن صهیونیست در قلب جغرافیای جهان اسلام در حال فتنه‌گری است و ما غافل از وظیفه‌ قطعیِ نجات فلسطین، به جنگ داخلی در سوریه و عراق و یمن و لیبی و بحرین، و مواجهه با تروریسم در افغانستان و پاکستان و غیره سرگرمیم.

رؤسای کشورهای اسلامی و نخبگان سیاسی و دینی و فرهنگی در دنیای اسلام، وظایف سنگین بر دوش دارند: وظیفه‌ ایجاد وحدت و برحذر داشتن همگان از ستیزه‌گری‌های قومی و مذهبی؛ وظیفه‌ آگاه‌سازی ملّت‌ها از شیوه‌های دشمنی و خیانت استکبار و صهیونیسم؛ وظیفه‌ تجهیز همگان برای مقابله با دشمن در میدان‌های گوناگون جنگ نرم و سخت؛ وظیفه‌ متوقّف‌سازی فوری وقایع فاجعه‌بار در میان کشورهای اسلامی که امروز نمونه‌های تلخ آن همچون حوادث یمن، در سراسر جهان مایه‌ اندوه و اعتراض است؛ وظیفه‌ دفاع قاطع از اقلّیّت‌های تحت ستم مسلمان، همچون مظلومان میانمار و غیره؛ و از همه مهم‌تر وظیفه‌ دفاع از فلسطین و همکاری و همراهی بی‌چندوچون با ملّتی که نزدیک به هفتاد سال است برای کشور غصب‌شده‌ خود مبارزه می‌کند.

اینها وظایف مهمّی بر دوش همه‌ ما است. ملّت‌ها باید آن را از دولت‌های خود مطالبه کنند و نخبگان باید با عزم راسخ و نیّت خالص در راه تحقّق آن بکوشند. این کارها مصداق قطعی نصرت دین خدا است که بی‌شک بر طبق وعده‌ الهی، نصرت خدا را به همراه خواهد داشت.

این‌ها بخشی از درس‌های حجّ است و امیدوارم آن را فهم و بدان عمل کنیم.

حجّ مقبول برای همه‌ شما مسئلت می‌کنم و یاد شهیدان منا و مسجدالحرام را گرامی می‌دارم و علوّ درجات آنان را از خداوند رحیم و کریم طلب می‌نمایم.

والسّلام علیکم و رحمةالله
سیّدعلی خامنه‌ای
هفتم شهریور ۱۳۹۶
هفتم ذی‌الحّجه‌ی ۱۴۳۸


مژده لواسانی متولد ۲۰ آبان ۱۳۶۸ در تهران، مجری و گوینده است

 

فارغ التحصیل لیسانس رشته حقوق از دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی است، به شدت از گریه می ترسد از او بعنوان بچه پولدار نیز یاد می شود

 

بیوگرافی مژده لواسانی و همسرش + عکس خانوادگی

شروع فعالیت

 

علاقه به رادیو او را به عنوان مهمان به یکی از برنامه های خردسال رادیو کشاند تا خوش زبانی اش در این برنامه راه اجرا را برایش باز کند، در آن برنامه وقتی به من می گویند خودت را معرفی کن می گویم :

 

بسم الله الرحمن الرحیم. من مژده خانم لواسانی هستم، تا این جمله را گفتم همه تعجب کردند و گفتند چه خانم هم میگوید، بعد از این اتفاق من کم کم پایم به رادیو باز شد تا اینکه در ۹ سالگی برنامه زنده جشن عاطفه ها را کنار خانم ژاله صادقیان و آقای جاویدنیا اجرا کردم

 

بعد از آن در ۱۱ سالگی برنامه ای را با نام بوی گل آفتاب را به طور رسمی اجرا کردم و بعد از انجام یک تست تخصصی برنامه من می توانم را خودم نوشته و اجرایش را هم خودم به عهده داشتم، در ۱۶ سالگی نیز جوان ترین سردبیر تاریخ رادیو شدم

 

بازیگری با کمک مهران مدیری

 

خوش سرو زبانی خانم مجری او را در همان سن و سال کودکی به بازیگری نیز کشاند اما انتخاب لواسانی برای حضور در رسانه جدای از بازیگری بود

 

می گوید سالهای کودکی ام مهران مدیری برنامه طنزی به نام پلاک ۱۴داشت و من نقش خواهر زاده اش را در ۹ سالگی بازی کردم،این موضوع هم به خاطر این بود که آقای مدیری مرا در رادیو دیده بود و برای این نقش یک دختر سر زبان دار می خواست که من را انتخاب کردند

 

عکس مژده لواسانی و مهران مدیری + زندگینامه 

ماشین و اسم

 

او هیچ خواهر و برادری ندارد و تنها فرزند خانواده است

 

دوست ندارد بگوید بچه پولدار است چون فخر فروشی می داند، در مورد انتخاب اسمش می گوید : پدرم برای نام من حافظ باز کرده است غزل مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید آمد و ایشان نامم را مژده می گذارند

 

از گربه به شدت می ترسد

 

از گربه به شدت میترسد و میگوید حتی پیش روانشناس هم رفته است

 

ولی چرا ؟ واقعا نمی دانم اما وحشتناک از گربه می ترسم گویا بچه که بودم، یک بار گربه روی کالسکه ام پریده است. هنوز هم کابوس های شب من گربه است

 

عکس مژده لواسانی در خارج از کشور + بیوگرافی

آشپزی ، سوسک و لوس !

 

اصلا آشپزی بلد نیست و خودش هم می گوید این خیلی بد است ! از سوسک نمیترسد ولی میگوید اهل مطالعه کتاب است پدر و مادرم خیلی سخت گرفتند که لوس نباشم و نیستم

 

خانواده سخت گیر من

 

خانواده من بسیار سخت گیر است، پدر من یک وکیل کاملا جدی است که اصلا به این فضا (رادیو  تلویزیون) تعلق ندارد. نه پدر و نه مادرم هیچ وقت ذوق زده این موضوع نبودند که من رادیو و تلویزیون کار می کنم

 

هنوز هم گاهی کسی با ذوق و شوق به آنها درباره من می گوید واکنش آنها خیلی عادی است. اما من چون تک فرزندم خیلی حواسشان بود من کاری را که علاقه داشتم انجام بدهم

 

  عکس مژده لواسانی و گلاره عباسی + بیوگرافی 

پوشش چادری

 

برای من به لحاظ سبک و سیاق خانواده ام چادر چیز غریبی نبود، من هم همیشه چادر را دوست داشتم و از دوم ابتدایی شروع کردم به سر کردن تا اینکه از سوم ابتدایی پوشش همیشگی ام شد

 

هیچ وقت هم برایم اجبار نبوده است

 

اگر مجری نمی شد وکالت می کرد

 

خانم مجری در دانشگاه حقوق خوانده است تا یک جورهایی در تحصیل راه پدر را ادامه دهد

 

همان پدری که روزی مهمان یکی از برنامه هایش در برنامه عصر خانواده بود که به مسائل حقوقی اختصاص داشت. لواسانی تاکید می کند که اگر مجری نمی شد حتما راه وکالت دنبال می کرد

 

بیوگرافی مژده لواسانی,مژده لواسانی مجری بچه پولدار,ماشین شاسی بلند مژده لواسانی,مژده لواسانی متولد,سال تولد مژده لواسانی,زندگینامه مژده لواسانی با عکس خفن 

علاقه به نوشتن و شعر و …

 

همیشه سودای برنامه سازی داشته ام اما سودای تهیه کنندگی نداشتم چون به صورت حرفه ای آن را در رادیو تجربه کرده ام، قصه می نویسم، شعر سپید می گویم، حتی اگر شما به صفحه اینستاگرام من بروید نامی از اینکه مجری هستم نبرده ام و نوشته ام :

 

نوشتن همه سهم من از لذت های زندگیست، شعر زیاد می خوانم از مولانا و ابتهاج بگیر تا منزوی و بهمنی و فاضل و مدام شعرهای دوست داشتنی ام را تکرار می کنم

 

شهیدی فر و مجریان مورد علاقه

 

اجرای آقای شهیدی فرد را خیلی می پسندم. اجرایش هم استاندارد است، هم فقط قشر خاصی طرفدارش نیستند و واقعا متخصص کار خودش است

 

در بین دوستان دیگر هم احسان علیخانی، فرزاد حسنی، محمد جعفر خسروی، علی ضیا، ژیلا صادقی، محمد سلوکی در ژانرهای خودشان مجری های صاحب سبکی هستند که برنامه های تاثیرگذاری هم داشته اند ولی انتخاب اولم بین مجری ها همیشه شهیدی فرد است

 

بیوگرافی مژده لواسانی,مژده لواسانی مجری بچه پولدار,ماشین شاسی بلند مژده لواسانی,مژده لواسانی متولد,سال تولد مژده لواسانی,زندگینامه مژده لواسانی با عکس خفن

ماجرای شال ها و اس ام اس

 

نصف اس ام اس های برنامه و کامنت هایم این است که شال هایتان را چه جوری می بندید، لطفا در برنامه آموزش بدهید! در این باره اصرار هم دارند و بعضی هایشان می گویند شما این کار را نمی کنید چون نمی خواهید ما یاد بگیریم! یا می پرسند شال هایتان را از کجا می خرید

 

ازدواج

 

مدتی قبل به دوستی گفتم من اگر بخواهم روزی ازدواج کنم، دوست دارم با همه توانم یعنی صددرصد مژده لواسانی وارد زندگی شوم و در زندگی کم نگذارم اما خب فعلا چنین چیزی را در خودم نمی بینم

 

به همین خاطر تا ایجاد کامل این حس، صبر می کنم

 

  عکس مزده لواسانی در کنار پدر بزرگ اش

mozhdehlavasani-photokade (7)

کتاب

 

مژده لواسانی مجموعه شعرها و نوشته های کوتاه خود را که از نوجوانی تا کنون نوشته است، در قالب کتاب در دست انتشار دارد و قرار است در نمایشگاه کتاب در سال ۹۶ منتشر شود



افکارنیوز: سلفی گرفتن پدیده ای است که چند سالی می شود همچون کالاهای خارجی به ایران هجوم آورد و موج ایجاد کردف موجی که حتی در پارک و رستوران و حتی مکان های امنیتی همچون ماجرای گروگانگیری در مجلس نیز دیده شد.
 
 آنقدر این تب گسترش پیدا کرد که نمایندگان مجلس نیز دیروز تب دار این پدیده شوم شدند و با آمدن موگرینی در مراسم تحلیف شیخ حسن روحانی ، تلفن های همراه به دست گرفتند و با فاصله و بی فاصله با مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا عکس سلفی گرفتند.
 

سلفی نمایندگان با موگرینی 
 
پس از اینکه عکس های سلفی این نمایندگان و سعی در سلفی گرفتنشان منتشر شد با واکنش های مختلفی از سوی مردم مواجه شد و در نهایت فرج‌الله رجبی نماینده شیراز که یکی از نمایندگانی بود که عکس سلفی با کوگرینی انداخته بود در یادداشتی با عنوان "توضیح و اعتذار" در کانال تلگرامی خود نوشت: ابوعلی سینا می‌گوید: "اگر برای یک کار غلط هزار دلیل بیاوری، می‌شود هزار و یک غلط"
 
پس از انتشار عکس اینجانب که البته در جوی غیررسمی و پس از پایان مراسم تحلیف در فضای عمومی منتشر شد، اگرچه نمایندگان حاضر در محل از سر مطایبه مشغول گرفتن عکس بودند، ولی به هر حال اینجانب وظیفه خود می‌دانم از آنچه که خاطر مردم عزیز را مکدر می‌سازد و ناقض‌ شأن نمایندگی مردم می‌باشد، عمیقا ابراز تاسف و عذرخواهی نمایم. امیدوارم مردم عزیز و بخصوص همشهریان گرانقدرم اعتذار اینجانب از این غفلت را بپذیرند و عفو نمایند.
 
از سوی دیگر المیرا شریفی مقدم مجری شبکه خبر سیما به سلفی جنجالی نمایندگان مجلس واکنش نشان داد و در توییتر نوشت: " به خاطر همین کارهاست که شهر رو موقع اومدن خارجیها تعطیل میکنن!"
 
همچنین احمد مازنی نماینده تهران در صفحه شخصی خود در توئیتر در ارتباط با رفتار هیئت رئیسه مجلس با نمایندگان در مراسم تحلیف نوشت: "هیئت رئیسه مجلس راه ارتباط نمایندگان با مهمانان ویژه را در مراسم تحلیف بستند. این یک سلیقه نیست. این یک نوع نگاه به نمایندگان ملت است."
 
توئیت 
البته شاید به دلیل همین رفتار برخی نمایندگان بود که هیات رئیسه تصمیم گرفت میان خارجی ها و نمایندگان فاصله ایجاد کند تا شاهد چنین صحنه هایی در مجلس نباشند اما با این حال باز هم سلفی گرفتن از راه دور هم برای برخی نمایندگان جذاب بود.
 
پیش از هر چیز به نظز می رسد نمایندگان حداقل باید آداب اولیه دیپلماسی را بدانند و اینچنین ذوق زدگی برای سلفی گرفتن ان هم با موگرینی به نظر می رسد به آبروی نظام خدشه وارد می سازد.
 
با بررسی گرایش سیاسی نمایندگان ذوق زده برای گرفتن سلفی با موگرینی مشخص می شود مثلا فرج الله رجبی نماینده شیراز با لیست امید اصلاح طلبان به مجلس شورای اسلامی راه پیدا کرد.
 
اصلاح طلبانی که پز روشنفکری می دهند اما در چنین صحنه هایی با چنین رفتاری آبرویی برای ایرانیان در جهان نمی گذارند، شاید یکی از دلایل سلفی گرفتن با موگرینی همین ذوق زدگی باشد که در میان طیف لیبرال اصلاح طلب سالهاست برای رابطه با غرب دیده می شود.




آتنا, آتنا اصلانی, قتل آتنا, مرگ آتنا, ماجرای آتنا, قتل اتنا, قاتل آتنا, قاتل آتنا اصلانی, قتل دختر پارس آبادی, اعدام قاتل آتنا, اعدام اسماعیل رنگرز, اسماعیل رنگرز قاتل آتنا, اسماعیل جعفرزاده, جنایت در پارس آباد, قتل در پارس آباد, دختر پارس آبادی, قاتل آتنا اعدام, حکم قاتل آتنا, دادگاه قاتل آتنا, آخرین اخبار آتنا, اخبار قتل آتنا, قاتل آتنا بازجویی, قتل اتنا, قاتل اتنا, اعدام آتنا, زمان اعدام قاتل آتنا,

قاتل آتنا در بازجویی جزئیات قتل دختر هفت ساله پارس آبادی را تشریح کرد. او که در روزهای اول گم شدن آتنا اصلانی در میان مردم پارس آباد به دنبال آتنا می گشت، وقتی بازداشت شد، همه چیز را کتمان کرد... اسماعیل رنگرز قاتل آتنا امیدوار بود این بار هم مثل پرونده قبلی که از قتل یک زن تبرئه شده بود، نجات یابد، اما...


قاتل «آتنا»ی 7 ساله از دو روز پیش از جنایت هولناک برای شکار دختر کوچولوی پارس آبادی نقشه کشیده بود و به دنبال فرصتی برای به دام انداختن طعمه‌اش بود.

ایران نوشت: روز 28 خرداد «آتنا» مانند هر روز از ساعت 10 صبح، کنار وانت پدر ایستاده بود و سعی می‌کرد به او کمک کند. هر کسی که عبورمی کرد با شیرین زبانی به او سلام می‌کرد. رفت و آمدها زیاد بود. اواسط روز بود که از آن سوی کوچه، رنگرز 42 ساله با شیشه ترشی به سمت بساط پدر آتنا آمد. دخترک از او خوشش نمی‌آمد و اصرار داشت که پدر از او ترشی را نگیرد. اما مرد دستفروش آنقدر سرش شلوغ بود که سرسری و با تشکر و لبخندی سطحی ترشی را گرفت و روی صندلی خودرویش گذاشت. پدر مشغول کار شد اما در آن لحظات نگاه شیطانی رنگرز به دخترش را ندید. 

ساعتی بعد آتنا راهی خانه شد. از جلوی مغازه اسباب بازی فروشی گذشت اما هرگز از ورودی کوچک کارگاه رنگرزی نتوانست دورتر شود چون شکارچی شیطان صفت درکمین‌اش بود و او را به قربانگاه کشاند.«اسماعیل»، رنگرز پارس آبادی که پس ازطلاق همسر اول، دوباره ازدواج کرده و سه فرزند داشت، در حالی که از همان 28 خرداد که «آتنا» را در اتاق پشتی کارگاهش به قتل رسانده بود برای پیدا کردن دخترک، دلسوزی می‌کرد. تا اینکه در پنجمین روز ناپدید شدن «آتنا» به‌عنوان یکی از مظنونان دستگیر شد. اما قاتل حیله گر که بخوبی حساب همه چیز را کرده بود و شک نداشت که ردی از او وجود ندارد چند روزی از موضوع ابراز بی‌اطلاعی کرد. پلیس خانه و کارگاه او را جست‌و‌جو کرده بود و دوربین‌ها نیز ساعت 11 شب خروج او از کارگاه را نشان داده بودند بنابراین مدرکی برای گناهکار بودن او وجود نداشت. 

خانواده‌اش در حال تهیه سند برای آزادی‌اش بودند که تلفن خانه اسماعیل به صدا درآمد. رنگرز قاتل آن سوی خط بود. با صدای آرام از همسرش خواست به پارکینگ پشت خانه اجاره‌ای برود و کیسه‌ای که پر از مواد بود را پیش از اینکه پلیس پیدا کند از آنجا بیرون ببرد. زن جوان که از آبروی خود و فرزندانش می‌ترسید، بسرعت به پارکینگ رفت اما به محض ورود، بوی تعفن او را در جا میخکوب کرد. بسرعت برادر شوهرش که تازه یک روز از پدرشدنش گذشته بود را صدا کرد. بعد با هم سراغ بشکه‌ای که اسماعیل گفته بود رفتند. اما با بازشدن در بشکه آبی رنگ، جسد آتنای گمشده را یافتند. دقایقی بعد برادر بزرگتر اسماعیل با تماس‌شان به آنجا آمد و آنها با اینکه می‌دانستند گناه «اسماعیل» پای همه آنها نوشته می‌شود اما نتوانستند از حق بگذرند و با پلیس تماس گرفتند. 

با پیدا شدن جسد، خانواده اسماعیل هر کدام به نقطه‌ای نامعلوم نقل مکان کردند و تنها پدر و مادر او و برادر و زن برادر جوانش در خانه پدری ماندند و از ترس مردم و حرف هایشان حتی برای خرید هم از خانه خارج نمی‌شوند.

دو روز کمین شیطانی برای شکار «آتنا»
وقتی جسد پیدا شد، دیگر «اسماعیل» رنگرز چاره‌ای جز اعتراف نداشت. او به مأموران گفت: «دو روز بود که در فکر شکار آتنا بودم. وقتی برای آب خوردن آمد او را گرفتم. با یک دست دهانش را گرفته بودم و فشار می‌دادم که صدایش درنیاید. با دست دیگرم کشان کشان او را به اتاق پشتی کارگاه بردم. آنجا خفه‌اش کردم. می‌دانم کاری که کردم و آتنا را کشتم حکمش فقط اعدام است.»

رنگرز قاتل ساعت 2 نیمه شب روز گمشدن آتنا، در خلوت خیابان به کارگاه بازگشته بود و با قرار دادن پیکر نحیف و بی‌جان دخترک درون یک ساک دستی، جسد را از کارگاه به پارکینگ مخوفش انتقال داده بود. او برای اینکه بوی تعفن جسد، راز جنایت هولناکش را فاش نکند، ساک را درون کیسه پلاستیکی پر از سرکه کرده و آن را درون یک گونی گذاشته و در بشکه آبی رنگ قرار داد و روی آن را پر از شن کرد. تصاویر دوربین‌های مداربسته نیز ساک کوچک را در دست «اسماعیل» تأیید کردند.

در آن روزها هیچ کس متوجه نشد که «اسماعیل» حتی یک بار هم خودرویش را از پارکینگ خارج نکرد. او بعدها در اعترافاتی دیگر به قتل یک زن جوان و انداختن جسدش به چاهی اطراف پارس آباد اعتراف کرد که هنوز جسد پیدا نشده است.«اسماعیل» که با یک هوس شیطانی، خانواده آتنا وخانواده خودش را نیز سوزاند در حال بازجویی است و حالا نه تنها خانواده قربانی خردسالش و نه فقط مردم پارس آباد که کل ایران در انتظار اجرای حکم اعدام او هستند.

اعدام در ملأعام
مردم پارس آباد مثل خانواده آتنا آرام و قرار ندارند. همه می‌خواهند مجازات قاتل را هرچه زودتر ببینند. پدر آتنا اشد مجازات را برای قاتل دخترش می‌خواهد و می‌گوید: «می خواهم هر چه سریعتر حکم اجرا شود.» برخی از مردم نیز می‌گویند باید «اسماعیل» رنگرز را در ملأعام اعدام کنند تا عبرت سایرین شود. برخی هم معتقدند با اعدام اسماعیل گرچه داغ آتنا سبک نمی‌شود اما آرامش از دست رفته شهر باز می‌گردد.

قاضی طباطبایی، دادستان پارس آباد نیز گفت: « خواهشی که از رئیس کل دادگستری استان اردبیل داشتیم این بود که حکم در ملأعام و در پارس آباد اجرا شود.»

به گفته دادستان اردبیل نیز پرونده قتل آتنا اصلانی به‌صورت فوق‌العاده و خارج از نوبت برای رسیدگی و صدور حکم در دست بررسی قرار دارد. ‎


خبرگزاری فارس: تعداد 12 نفر شهید و 42 نفر مجروح شدند/ اوضاع به صورت کامل در کنترل عوامل امنیتی و انتظامی قرار دارد/ برگزاری جلسه شورای امنیت عصر امروز

وزارت کشور در اطلاعیه‌ای درخصوص وقایع تروریستی روز جاری در تهران اعلام کرد: در مجموع بر اساس گزارش های دریافتی در دو واقعه روز جاری، تعداد 12 نفر از هموطنان شهید و 42 نفر نیز مجروح شده‌اند.

به گزارش امیرمهدی غلامی به نقل از پایگاه اطلاع رسانی وزارت کشور، درپی بروز 2 واقعه تروریستی ظرف روز جاری در تهران و با عنایت به انتشار برخی اخبار ضد و نقیض در خصوص این حوادث، اطلاعات دقیق و نکات ذیل به استحضار ملت شریف ایران می رسد.

متن کامل این اطلاعیه به این شرح است.

باسمه تعالی

درپی بروز 2 واقعه تروریستی ظرف روز جاری در تهران و با عنایت به انتشار برخی اخبار ضد ونقیض در خصوص این حوادث، اطلاعات دقیق و نکات ذیل به استحضار ملت شریف ایران می رسد؛

1- دو تیم تروریستی در روز جاری به صورت همزمان در حاشیه مرقد امام راحل (ره) و ساختمان اداری مجلس شورای اسلامی، با تحرکات تروریستی کور تلاش کردند فضای آرام و امنیت موجود در کشور را تحت الشعاع قرار دهند.

2- تیم تروریستی اول متشکل از دو نفر حوالی ساعت 10:30 امروز وارد محوطه مرقد امام شد. نفر اول با انفجار انتحاری و نفر دوم پس از تیراندازی کور در درگیری با مأموران به هلاکت رسید.

3- تیم تروریستی دوم متشکل از چهار نفر همزمان با عملیات تیم اول سعی کرد وارد ساختمان اداری مجلس شورای اسلامی شود که پس از واکنش مأموران ؛ یک نفراز آنان در انفجار انتحاری و سه نفر دیگر پس از تیراندازی های کور و تلاش برای حضور در طبقات فوقانی ساختمان اداری مجلس شورای اسلامی، در درگیری با ماموران به هلاکت می رسند.

4- در مجموع بر اساس گزارش های دریافتی در دو واقعه روز جاری، تعداد 12 نفر از همو طنان شهید و 42 نفر نیز مجروح می شوند.

5- هم اکنون هر دو واقعه خاتمه یافته و اوضاع به صورت کامل در کنترل عوامل امنیتی و انتظامی قرار دارد. اخبار تکمیلی این وقایع متعاقباً به استحضار ملت شریف خواهد رسید.

6) به منظور بررسی ابعاد دقیق 2 واقعه رخ داده، جلسه شورای امنیت کشور عصر امروز به ریاست وزیر کشور تشکیل می شود.

7) به منظور پیشگیری از انتشارِ اخبار خلافِ واقع؛ لازم است، همه رسانه ها با اتخاذ رویکرد مسؤولانه از انتشار هر گونه اخبار غیررسمی اجتناب کنند.


برش‌هایی از کتاب «ساعت ۱۶ به وقت حلب»


کتاب «ساعت ۱۶ به وقت حلب» که به اهتمام زهرا همدانی توسط سیدحسن شکری نوشته شده به تازگی از سوی نشر صاعقه روانه بازار کتاب شده که در این گزارش بخش‌هایی از این کتاب منتشر شده است.


کتاب «ساعت 16 به وقت حلب» که به اهتمام زهرا همدانی توسط سیدحسن شکری نوشته شده به تازگی از سوی نشر صاعقه روانه بازار کتاب شده خاطرات شهید همدانی در نگاه اطرافیان است و خواننده این شهید والامقام را از زاویه نگاه اطرافیان به نظاره می‌نشیند. بخشی‌هایی از این کتاب در ادامه منتشر شده است.

*رُمان‌هایی که شهید همدانی می‌خواند

گاهی پدرم درباره علایقش در جوانی، به خصوص کتاب خواندن و نوع کتاب‌هایی که مطالعه می‌کردند، برای من حرف می‌زدند. برای من خیلی جالب بود که ایشان بیشتر طرفدار داستان‌های پلیسی خارجی بوده‌اند. آثار آگاتا کریستی و نوول‌های فدریک فورسایت را خوانده بودند؛ به خصوص کتاب روز شغال، نوشته فورسایت. در این داستان آدم‌کش مرموز، با نام مستعار «شغال»، اجیر می‌شود تا ژنرال شارل دوگل، رئیس جمهور فرانسه، را ترور کند و پلیسی نخبه و زیرک، برای شناسایی و دستگیری او، مأمور می‌شود. پدر، با جدی شدن مسائل اجتماعی، به مطالعه آثار ادبیات کلاسیک غرب رو می‌آورد. ایشان سه رمان معروف نویسنده فرانسوی، ویکتور هوگو، را بسیار پسندیده بودند؛ گوژپشت نوتردام، مردی که می‌خندد، بینوایان.

می‌گفتند: «اولین‌ کتابی که خواندن آن مرا به شدت متحول کرد، ابوذر غفاری، با قلم نویسنده، مصری، دکتر عبدالحمید جودت السحار، با ترجمه شیوای مرحوم دکتر علی شریعتی بود. تأثیر مطالعه این کتاب در من به حدی بالا بود که از همان زمان حاضر بودم اسلحه به دست بگیرم و با رژیم طاغوت مبارزه کنم. جنگ حق و باطل، عدل و ظلم، و مفاهیمی مثل موحد و مشرک و مستضعف و مستکبر در آن کتاب بسیار زیبا به تصویر کشیده شده بود. با خواندن کتاب/ ابوذر غفاری عصر بی‌خبری برایم به پایان رسید و به قول مرحوم سهراب سپهری «رفتم از شهر خیالات سبک بیرون».

*فرماندهی از زیرپتو

اوایل سال 1370، نیروهای گروهک منافقین در جبل مروارید، پشت ارتفاعات آق‌داغ شهر قصر شیرین، مستقر شده و امنیت منطقه را برهم زده بودند. حسین همدانی، در مقام فرمانده و هماهنگ‌کننده یگان‌های موجود در منطقه، که عبارت بودند از تیپ 32 انصارالحسین و تیپ نبی‌اکرم و تیپ 71 روح‌الله، داخل شهر کلاره مستقر می‌شود تا عملیات کلاره را، جهت از بین بردن مقر منافقین، در 22 فروردین‌ماه فرماندهی کند.

شب قبل از عملیات، من و حاج حسین و تعدادی از دوستان در یکی از اتاق‌های یکی از ساختمان‌های قدیمی و آثار باستانی شهر، به نام قلعه شیروانه، خواب بودیم. حدود ساعت 2 بامداد، یکی از بچه‌های اطلاعات منطقه داخل اتاق شد و سراسیمه گفت: «ستون نظامی منافقین وارد شهر شدند.» از جا پریدم و از پنجره بیرون را نگاه کردم. ستون نظامی بزرگی، با چراغ‌های روشن، در حال وارد شدن به شهر بودند.

دلشوره گرفتم و مترصد فرمان حاج حسین بودم. آقای همدانی سرش را از زیرپتو بیرون آورد و گفت: «چه خبر است شلوغش کرده‌اید! چند تا آرپی جی‌زن بفرستید سراغشان.» بعد سرش را برد زیر پتو و خوابید. بیشتر دلواپس شدم. با چند جا تماس گرفتم؛ ولی موفق نشدم کاری پیش ببرم. بچه‌های اطلاعات خبر آوردند که ستون تقریباً به طور کامل وارد شهر شده است. دوباره حاج حسین سرش را از زیر پتو بیرون آورد و این بار با صدای بلندتر گفت: «چه خبر است؟ گفتم که چه کار کنید.» و سرش را زیر پتو برد. کلافه شده بودم. دنبال راه فراری برای بیرون رفتن از شهر بودم. دو تا از بچه‌ها را فرستادم تا وضعیت را خوب ارزیابی کنند. ولی بعد از مدتی کوتاه برگشتند. داشتند می‌خندیدند. گفتم: «چه شده؟ چرا می‌خندید؟» گفتند: «آن ستون نظامی ستونی از نیروهای تیپ 32 انصارالحسین بودند که راه را گم کرده و اشتباهی وارد شهر شده‌اند.»

صرف‌نظر از آنچه رخ داد، خونسردی حاج‌حسین برایم خیلی جالب بود. همه ما دستپاچه شده و به شدت ترسیده بودیم. ولی حاج‌حسین با خیالی راحت و بدون نگرانی از زیرپتو فرماندهی می‌کرد.

*ماشین تشریفاتی که سردار همدانی سوار می‌شد

صبح زود، بین خواب و بیداری بودم که زنگ تلفن خانه خواب را از سر پراند گوشی را که برداشتم صدای آقای همدانی کاملاً هوشیارم کرد.

- آقای میرزاخانی، برادر، هنوز که خوابیدی!

- نه حاج‌آقا. در خدمتم. امری باشد؟

- یک کار فوری دارم. سریع با ماشین خودت را برسان منزلمان.

آن طور که حاج‌حسین بر سریع رفتنم تأکید کرد، با خودم گفتم: «حتماً حاج آقا کار کوچکی دارد.» به همین علت سریع لباس ساده‌ای پوشیدم و با دمپایی سوار خودروی ژیانم شدم و به طرف خانه ایشان حرکت کردم. پنج‌ دقیقه بعد، جلوی خانه حاجی بودم.

یک ماشین تویوتا هم داشتم که آن شب در محل کار مانده بود. همیشه حاجی را با آن خودرو آن طرف و آن طرف می‌بردم. ولی آن روز چون حاج حسین عجله داشت دیگر نرفتم به محل کار تا تویوتا را بیاورم. البته، خودم خجالت می‌کشیدم حاجی را با ژیان این طرف و آن طرف ببرم.

حاج حسین با لباس کامل نظامی، مثل همیشه، تمیز و اتوکشیده، با آن دو درجه و مدال فتحش، از درخانه بیرون آمد. محو ابهت حاج حسین بودم و با خودم فکر می‌کردم: «چقدر این لباس به حاج حسین می‌آید! خیلی زیبا شده است.» ناگهان یادم آمد که حاجی این لباس‌ها را فقط برای جلسات رسمی می‌پوشد. با خودم گفتم: «وای خدای من... حالا چه کار کنم با دمپایی و ماشین ژیان؟» فکر کردم: «حاج حسین الان من را سرزنش می‌کند.»

سریع از ژیان پیاده شدم. حاج حسین یک نگاه به ظاهر من و دمپایی‌ام کرد و یک نگاه به ژیان. بعد تبسمی شیرین بر لب آورد و سریع، بدون اینکه حرفی بزند، سوار ژیان شد.

- میرزاخانی جان، سریع برواستانداری. یک جلسه مهم دارم.

اسم استانداری که به گوشم رسید، عرق سردی بر پیشانی‌ام نشست. دلم لرزید. با خودم گفتم: «خدای من، با این وضع و این ماشین چطور بروم روبه‌روی استانداری؟! خودم خجالت می‌کشم؛ وای به حال حاج حسین!» اما جالب بود که حاج حسین یک کلمه هم درباره این مسائل صحبت نکرد. من هم جرأت نکردم حرفی بزنم.

جلوی استانداری همدان، حاج حسین، قبل از اینکه پیاده شود، گفت: «میرزاخانی، من می‌روم جلسه و یک ساعت دیگر می‌آیم.»

یک ساعت بعد، دیدم حاج حسین همراه دیگر مسئولان همدان از استانداری خارج شد. هر یک از آن‌ها به طرف خودروهای مدل بالای خود رفتند. حاج حسین هم بدون هیچ شرمندگی و خجالتی آمد و سوار ژیان شد.

در راه بازگشت، حاج حسین هیچ حرفی در این زمینه نزد. من خیلی خجالت می‌کشیدم. خواستم در این باره حرفی بزنم و معذرت‌خواهی کنم که گفت: «آقای میرزاخانی... دنیا محل گذر است. نباید به فکر دنیا باشید. ضمناً ماشین شما با همه آن ماشین‌ها فرق می‌کرد. به این می‌‌گویند ماشین تشریفات!»

*دور اندیشی و آمادگی برای آینده

اولین اردوی رزمی ده روزه لشکر 27 محمد رسول‌الله (ص) در منطقه آبسرد دماوند در دوره فرماندهی حاج حسین همدانی برگزار شد. من هم مسئول اطلاعات لشکر بودم. مدت‌ها بود حاج‌حسین به دنبال برپایی این اردو بود. یک شب حاجی من را صدا کرد و گفت:‌ «عبدالله، با بچه‌های اطلاعات بیشتر کار کن و آن‌ها را ورزیده کن. ما در آینده در سطح منطقه درگیر یک منازعه جدی خواهیم شد. باید به کمک امت پیامبر بشتابیم.» گفتم: «حاجی، من را اذیت نکن. من را سرکار نگذار.» احساس می‌کردم حاج حسین با من شوخی می‌کند ولی حاجی حالتی جدی به خودش گرفت و گفت: «شوخی نمی‌کنم. عبدالله، استکبار جهانی در جبهه‌ای وسیع ما را درگیر می‌کند. باید آماده هرگونه توطئه‌‌ای باشیم.»

اندیشه‌های حاج حسین خیلی عمیق بود. روزی که غائله سوریه شروع شد و ایشان به سوریه رفت به دوراندیشی حاجی ایمان پیدا کردم. او ده سال پیش‌تر این روزها را دیده بود و خود را آماده می‌‌کرد.

*دفع فتنه با گفت‌وگو

اوایل آذرماه 1388 بود. سردار همدانی، طبق روال هر روز، با لباس شخصی بر ترک موتور من می‌نشست و به نقاط مختلف شهر سرکشی می‌کرد. حوالی میدان هفت تیر عده‌ای جوان مشغول شعار دادن بودند. سردار گوشه میدان ایستاده بود و آن‌ها را تماشا می‌کرد و به نیروهای امنیتی اجازه دخالت نمی‌داد. ناگهان یک جوان از میان جمعیت بیرون آمد و سنگی به طرف سردار همدانی پرتاب کرد. سنگ به بدن ایشان خورد. بچه‌های بسیجی، که دور میدان بودند، با مشاهده این واقعه ناراحت شدند. به طرف جمعیت رفتند و ضمن متفرق کردن آن‌ها جوان ضارب را نزد سردار همدانی آوردند. سر حاج حسین خون آمده بود. اما بلافاصله، بعد از دیدن آن جوان، گفت: «ضارب ایشان نبود.» و دستور داد او را آزاد کنند. هرچه بچه‌ها گفتند که ما دیدیم کار ایشان بود، سردار زیر بار نرفت و بالاخره آن جوان را آزاد کردند.

بعد از دقایقی خود جوان پیش سردار همدانی آمد و گفت: «شما که دیدید من ضارب بودم؛ چرا منکر شدید؟!» سردار دقایقی با آن جوان حرف زد و مسائلی را گوشزد کرد. آن جوان هم، که معلوم بود با صحبت‌های سردار کاملاً قانع شده است، از آنجا دور شد.

*دعای رهبر انقلاب برای حاج حسین همدانی

ساعت 4:30 صبح، با ماشینم جلوی خانه حاج حسین بودم و او مثل همیشه ساک به دست و آماده منتظر من بود. بعد از مصافحه‌ای درست و حسابی، داخل ماشین نشستیم. خیلی خسته به نظر می‌رسید. ولی تبسم خاصی بر لبانش نقش بسته بود، گفتم: «چه شده حاج حسین؟ خوشحال و سرحالی!» نگاهی به من کرد و گفت: «چرا نباشم؟» و شروع کرد به تعریف کردن. گفت: «دیروز عصر به تهران رسیدم. در پایان مأموریتم، در سوریه، قرار بود همراه حاج قاسم سلیمانی به محضر حضرت آقا برسیم تا گزارشی از آخرین وضعیت سوریه خدمت ایشان ارائه کنم. گزارشی مفصل از آخرین وضعیت سوریه، همراه گلایه از نابه‌سامانی‌های آنجا، آماده کرده بودم. ساعاتی بعد به اتفاق حاج قاسم به محضر حضرت آقا مشرف شدم. قلبم به شدت می‌تپید. دست آقا را بوسیدم و کنار ایشان نشستم. هنوز جلسه شروع نشده بود. حضرت آقا نگاه محبت‌آمیزی به من کردند و گفتند که آقای همدانی ما خیلی نگران شما بودیم و در این سه سالی که شما در سوریه بودید بنده هر شب برای سلامتی شما دعا می‌کردم. تنم لرزید و شعف خاصی در من به وجود آمد. به زور جلوی سرازیر شدن اشکم را گرفتم. باور کنید بعد از شنیدن آن جمله حضرت آقا همه خستگی سه ساله من برطرف شد. دیگر نتوانستم گزارش کامل ارائه کنم؛ یعنی نتوانستم گلایه‌هایم را بگویم.»

*روضه شش‌ماهه امام حسین(ع) را فراموش نکن

شهید همدانی سعی می‌کردند در مجلس روضه خدمتگزار باشند و اجازه نمی‌دادند کس دیگری خدمتگزاری کند. بعضی مراسم در منزلشان برگزار می‌شد.

مراسم دعای ندبه صبح‌های جمعه را هم در بلوار شهید اندرزگو و در مکانی که برای هیأت رزمندگان همدان تأسیس کرده بودند راه انداختند که همچنان برقرار است. ایام فاطمیه در منزلشان مراسمی برگزار می‌کردند و من را به عنوان طلبه دعوت می‌کردند تا بالای منبر بروم. سه ساعت قبل از پرواز آخر شهید همدانی به سوریه، من تازه از حج برگشته بودم. ایشان به من تلفن کردند تا از سلامت من با خبر شوند و اخبار منا را پیگیری کردند. بعد هم فرمودند: «مراسم تاسوعا و عاشورای امسال در منزل ما یادت نرود!» عهدی داشتند و به من می‌فرمودند: «هر روضه‌ای که می‌خوانی روضه حضرت علی‌اصغر (ع) را فراموش نکن!»

*ماجرای آخرین عکس سردار سلیمانی با شهید همدانی

شب پنج‌شنبه، یک شب قبل از شهادت حاج حسین، ما با هم بودیم. حال و هوای حاجی، آن شب، با همیشه فرق می‌کرد. حاج حسین همیشگی نبود. به ما گفت: «بیایید کنار هم یک عکس یادگاری بگیریم. شاید این آخرین عکس باشد که با هم می‌گیریم.» با این حرف حاج حسین دلم فروریخت. با خدم گفتم: «همین روزهاست که برای حاجی اتفاقی بیفتد.» ولی فکرش را نمی‌کردم که این‌قدر زود اتفاق بیفتد و ما ایشان را اینقدر زود از دست بدهیم. (راوی سردار قاسیم سلیمانی)

*اشک‌های آیت‌الله همدانی در فقدان حاج حسین

وقتی خبر شهادت حسین همدانی را به آیت‌الله العظمی نوری همدانی دادم چشمانشان پر از اشک شد و فرمودند: «نبود ایشان فقدانی عظیم است.» و شخصاً مراسمی را به یاد ایشان برگزار کردند و خودشان کنار در، به عنوان صاحب عزا، نشستند و به مردم خوش‌‌آمد گفتند. آیت‌الله مکارم شیرازی، مسئولان دفتر مقام معظم رهبری، آیت‌الله افتخاری و تعداد قابل توجهی از علما و فضلای قم هم در این مراسم یادبود شرکت کردند.


مراسم تشییع پیکر شهدای آتش نشان


 

مراسم تشییع پیکر شهدای آتش نشان

 

 

 

 

 

 

بقیه عکس ها در ادامه مطلب

ادامه مطلب



آتش نشان بروجردی

که در حادثه پلاسکو ایثارگری کرد


فخرالدین گودرزی ، معاون ایستگاه یک آتش نشانی تهران



عیادت علوی و بروجردی از آتش نشان

مصدوم در حادثه ساختمان پلاسکو

  

ایرنا - تهران - سید محمود علوی وزیر اطلاعات و علاءالدین بروجردی رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس روز شنبه از فخر الدین گودرزی آتش نشان حادثه دیده در آتش سوزی ساختمان پلاسکو عیادت کردند.

 

 

 

 

بقیه عکس ها در ادامه مطلب


ادامه مطلب
فضای مجازی ما :

تبلیغات

کانال تلگرام (وبلاگ امیرمهدی غلامی)
پیوندهای روزانه
نظر سنجی
ابر برچسب ها
تبلیغات